زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 7 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

لالایی دخترم زهرا لالایی

اینم چند تا لالایی :   لالالالا، گلم بودی عزیز و مونسم بودی برو لولوی صحرایی از این بچه م چه می خوایی؟ لالالالا گل نسرین بیرون رفتین، درو بستین منو بردین به هندستون شوهر دادین به کردستون بیارین تشت و آفتابه بشورین روی شهزاده که شهزاده خدا داده لالالالا، گل چایی لولو! از من چه می خوایی؟ که این بچه پدر داره که خنجر بر کمر داره           لالا لالا گل ریحون دوتا فال و دوتا فنجون توی فنجون تو لیلی تو خط فال من مجنون لالا لالا گل خشخاش چه نازی داره تو چشماش پر از نقاشیه خوابت تو تنها فکر اونا باش لالا لالا گل پونه ...
23 مرداد 1393

سلام عشقم

سلام دختر نازم   امروز 19 مرداد ماهه و شما 22 روزته   مامانی الان که دارم برات مینویسم شما روی پای مامانی خوشکل لالا کردی ... هی چشای نازت رو باز میکنی و یه نگاه به صفحه کامپیوتر میندازی و باز چشاتو میبیندی   متاسفانه متاسفانه بد عادت شدی و اگه کسی شما رو تکون نده یا راه نبره نمیخوابی اگه خوابت ببره و شما رو بزاریم رو زمین زودی بیدار میشی ... نمیدونم تو خوب از کجا میفهمی که شما رو زمین گذاشتیم   ماشاالله ماشا الله خیلی هوشیار تر شدی و برای خودت اینور و اون ور رو نگاه میکنی   ساعت های بیداریت بیشتر شده ... حالا دیگه تو بیداری هم لبخند میزنی (اوایل فقط تو خواب لبخند میزدی) &nbs...
19 مرداد 1393

آخرین دوری ما و باباجون

سلام زهرای مامان   خوشحالم که خوبی خوبی من بسته به خوبی تویه گلکم   امروز 16 مردادماهه و شما 19 روزته...البته اگه بخوام دقیق بگم الان وارد روز 20 زندگیت شدی   دخترم بابایی امروز بعد از ظهر ساعت 3ونیم رفت اصفهان..باز هم تنها دلش برای دختر خوشکلش پر میزد   مامانی ما برای داشتنت خیلی از هم دور بودیم ... الانم برای سلامتیت از هم دور شدیم ولی خدا روشکر دیگه آخرین باره و بابایی که اومد ما هم باهاش میریم میریم که بعد 11 ماه دوری و دلتنگی در کنار هم این بار سه نفره به زندگیمون ادامه بدیم شاید بعد 11 ماه دور شدن از خانوادم و مخصوصا مادر جونت برام سخت باشه ولی خدابزرگه ...خیلی بزرگتر از چیز...
16 مرداد 1393

:-*

دوباره سلام عزیزم   دم افطاره و آخرین ساعتهای ماه رمضون و حال و هوای دوست داشتنیش   فقط اومدم بگم نافتون دیروز بعد از ظهر در 8 روزگی افتاد و من کلی ذوق کردم امروز هم رفتیم حموم و شما ماه شدی بعدا وقت کردم عکست رو میزارم   فرشته معصوم من قربونت اون چشات برم میسپارمت به خدا     ...
6 مرداد 1393

سلام عروسکم.بهداشت نوبت اول

سلام زهرای مادرررررر خوشحالم که خوبی   امروز 2 مرداد هستش و شما 5 روزته   مامانی الان که دارم برات مینویسم شما برای خودت خوابیدی خدارو صد هزار مرتبه شکر زیاد مامانی رو اذیت نمیکنی   دختر گلم بابایی و مادر جونت دیروز شما رو بردن بهداشت برای آزمایش تیروئید ... انشا الله که جواب آزمایش خوب باشه... امروز هم بردن پیش مامای خونگی هم گوشت رو سوراخ کردن ، هم کامت رو دادن بالا و هم نافت رو بریدن   امشب هم شب شش هستش و همه بعد از افطار خونه مادر جون جمع میشن ...   خب مامانی حرف دیگه ای ندارم   دوستت دارم یه عالمههههههههههههه زهرا بانوی مادر   میسپارمت به خدا ...
2 مرداد 1393

بهترین روز زندگی

  زهرای من در روز شنبه 28 تیر ماه 1393 مصادف با 21 رمضون 1435 ساعت 4:15 بعد از ظهر در بیمارستان ولی عصر(عج) قدم به این زمین خاکی گذاشت   قد:50 سانتیمتر وزن:2 کیلو و 950 گرم دور سر:35 سانتیمتر     دختر نازم از بهشت زیبای خدا به زمین خوش آمدی         ...
30 تير 1393